تبليغاتX
"فریاد بی صدا"

"فریاد بی صدا"

میخوام تنهای خودم رو فریاد بزنم ولی...

اقای من کی ؟؟!

همیشه فکر میکردم اتفاقاتی که در این دنیا رخ میده من همیشه از تلفزیون میبینم و با چشای خودم نمیبینم ... فکر میکردم جنگ ها و خون ریزی های که نزدیک به ظهور اقاست فقط تو اخبار میشنوم و با چشای خودم نمیبینم ... امروز دارم با چشای خودم میبینم چجوری مردم بی گناه فقط فقط به جرم خواستن حقشون به خاک و خون کشیده میشن ... کسای که با هاشون بودم و با اونا زندگی کردم ... کسای که تا دیروز بودن و امروز به بدترین شکل کشته شدن یا زیر شکنجه ان ... همه دم از حق میزنن ... همه شعار میدن ..ای کاش همه لال میشدن و چیزی نمیگفتن ... ای کاش همه یه وجه داشتن و ظاهر دینم که دین صلح و ارامش رو خراب نمیکردن ... 
خدایا اقام رو خودت برسون خسته شدم از این دنیای لعنتی ...کی اقای من میای و تمومش میکنی کی ؟؟؟ ظلم و فساد از این بیشتر ؟؟!

+ نوشته شده در  90/01/03ساعت 14:52  توسط انسیه خانم گل   | 

سال نو مبارک

سالی که پشت سر گذاشتم فراز و نشیب زیادی داشت ... اول سال با مرگ مادر بزرگم شروع شد ...کسی که خیلی خیلی دوسش داشتم ... دلم میخواست برای اخرین لحظه ببینمش ولی نشد ... مشکلاتم یکی پس از دیگری از اغاز سال شروع شد و من رو روز به روز دیوانه تر میکرد ... خوبی این سال این بود رفتم خونه خدا... بهترین و زیباترین خاطره ی این سالم همینه ... خدا فهمید که دارم میمیرم دعوتم کرد و ارومم کرد ...اروم شدم ولی هرزگاهی دلم غم میگرفت ... 

کم کم به پایان سال نزدیک میشدیم که جنگ داخلی مردم  بحرین شروع شد ... کشت و کشتار ... مردم بی دفاع و بی گناه بی رحمانه به خاک و خون میکشیدن و شهید میشدن ... همین الان که اینو مینویسم معلوم نیست که دارن چه غلطی میکنن ... بازم شیعه مظلوم موند ... بازم شیعه به جرم شیعه بودن به خاک و خون کشیدن ... 

سال 89 اخرین ضربه خودش رو زد ... بزار بزنه ... این دنیا فانیه ... بزار هر کاری دلشون خواست بکنن ... 

بازم اقا نیومد ... اخر سال همش جنگ و خونریزی ... مصر ... لیبی ... یمن ... تونس ... عمان و بحرین ...

بهترین سال رو برای تمام مسلمونا و ایرانیای گل و خودم ارزو دارم ... انشالله بهترین خاطرات زندگیم رو رقم بزنه  ... چند ساعت دیگه سال تحویل میشه ... امیدوارم در سال جدید شاهد پیروزی خون بر شمشیر باشیم ...

 سال 1390مبارک ...

+ نوشته شده در  89/12/29ساعت 17:5  توسط انسیه خانم گل   | 

دنیای مسخره ما ...

میبینی خدا من چه دنیای شده ؟؟ ملت سر جنازه دعواشون شده ... دلم براش میسوزه میدونی چرا ؟!

چون فکر کنم اونم یکی مث من ... شاید الان داره به ما میخنده ... که هر کسی به فکر مصلحت خودشه 

جنازه ی اون بهانه است ...چی بگم خدایا هر کسی به فکر مصلحت و حفظ قدرت خودشه ... به خدا از این دنیا 

تنفر دارم ... حالم بهم میخوره ...

کاش اقا زودتر میومد ... تمومش میکرد این دنیای مسخره رو ...

+ نوشته شده در  89/12/02ساعت 22:49  توسط انسیه خانم گل   | 

بحرین ...

جزیره کوچکی در خلیج فارس... همسایه ابی ایران ...70 درصد شیعه ... دین رسمی اسلام و سنی...قبلا جزی از ایران بود اما بعد شاهنشاه ایران تقدیم به انگلیس کرد و مستقل شد ...

اسمش بحرینه اما ملت متشکل از بحرینی  ...عجم ...یمنی...بنگالی ...هندی...پاکستانی...سودانی...سوری و مصری...

اسمش بحرینه اما ارتش اون متشکل از هندی ...بنگالی ...پاکستانی...سوری و یمنی...

اسمش بحرینه اما بهترین شغل رو عجم ...هندی  ...امریکایی و اروپایی به عهده دارن ...

اسمش بحرینه اما عجم ...هندی...بنگالی ...پاکستانی از دولت حمایت میکنن ...

اسمش بحرینه اما بحرینی قدرت نداره میدونی چرا ؟

چون میگن بی سواده! میدونی چرا بی سواده ؟ چون پول نداره بره درس بخونه !

همه ی کشورای خلیج از بحرین خوششون میاد میدونی چرا ؟ چون بحرینی سر خیابون اب می فروشه و هندی میاد اب میخره ...چون هندی شرکت میزنه و عجم کار میکنه اما بحرینی میاد و تمیز میکنه .دلشون برای این کشور تاجر میسوره که فقیر موندن ...

25 بهمن تصمیم گرفتن برای دفاع از حقشون بلند شن بدون هیچ خرابکاری...اما صبح  5 شنبه موقع اذون اونا رو به رگبار بستن تا خفه شن ... به بیمارستان پناه اوردن ...

بعد از 10 کشته و 500 زخمی و بیشتر از 70 مفقود بالاخره موفق شدن یه بار دیگه برن میدان شهر تجمع کنن ...خوشحالن ...جشن گرفتن ...

قراره به خواسته ای که  قبلا داشتن رسیدگی کنن تا حدودی ...اگه نپذیرفتن قتل عام میشن !!!

میدونی جرمشون چیه ؟ حقشون رو میخواستن ...دنبال ازادی بودن...نمیخواستن تو کشور خودشون بیگانه بزنه تو سرشون ... نمیخواستن هندی بگه پاسپورت بحرینی تو رامز 1 دیناره ... 

امروز بلند شدن ولی کسی ندارن جز خدا ... صلاحی ندارن جز یا حسین ... 

همه موافق کشته شدن اینان میدونی چرا ؟چون همه راحت میشن ...دیگه کسی نیست هی داد بزنه اینجا وطن منه ... خاک منه ... نباید بیگانه بیاد و دستور بده ... 

بحرین وطن اوناست ولی حق ندارن تو کشور خودشون نفس بکشن... 

پادشاه برای اینکه خواب کنه ملت مبلغی رو پیشنهاد میکنه اما راضی نمیشن ... همه راضی میشن ...ولی  بحرینی راضی نیست میدونی چرا ؟

چون حقش بیشتر از ایناست ... چون این حق خودشه نه حق هندی و بنگالی و...

امروز بحرین شده کربلا ... بحرینی تنهاست مثل امامش ... تنها با زن و بچه ...بی دفاع جلو تانک!!

هیچکی ندارن جز خدا ...مثل علی که تنها بود و هیچکی اونو نشناخت ...چون صلاح نبود اونو بشناسن ... 

امروز حرف بحرینی هم صلاح نیست شنیده بشه ..چون همه موقعیت خودشون رو از دست میدن ...همه 

التماس دعا 




+ نوشته شده در  89/12/01ساعت 14:51  توسط انسیه خانم گل   | 

تولدم مبارک ...

فردا تولدمه ...25 بهمن روز عشق  ... هر سال میگن ارزوت چیه و منم میشمردم ...اما امسال دیگه ارزو نمیکنم... بزار هر چی میخواد بشه ...

زندگیم تغییری نکرده ... هر چی فکر میکنم میبینم به  هیچ کدوم از ارزوهام نرسیدام ... دیگه ارزو نمیکنم 

دعا هم نمیکنم ... دیگه مهم نیست ...

اون همه امید و ارزو ...سرابی بیش نبود ...

سال به سال تنهاتر و تنهاتر میشم ...هر سال که دنیا رو دقیقتر میبینم  بیشتر ارزوی مرگ میکنم ... 

خدایا حداقل روز تولدم رو اخر عمرم باشه ..بزار حداقل با ایمان از این دنیا برم .. نزار روزی برم که هیچ اعتقادی 

ندارم ...


+ نوشته شده در  89/11/24ساعت 16:21  توسط انسیه خانم گل   | 

روزای تکراری...

خدایا همه روزام شده تکرار ...تکرار ..تکرار ..هر روز تکرار 

خدایا مگه نگفتی در قلب شکسته خونه داری ...قلبم شکست ...خودم شکستم ... خورد شدم 

احساس میکنم به انتهای جاده رسیدم ...احساس میکنم اخر خطم 

ولی گرمی دستات رو لای دستام حس نمیکنم ... خدایا کم اوردم ... چقدر ازمایش خدایا !؟

بس نیست ... 

همش درجا میزنم ... هر صبح با بی حوصلگی از خواب بیدار میشم ...کمرنگتر از گذشته میبینمت 

خدایا نمیدونم کجا برم و چجوری دعا کنم که صدام به گوشت برسه ... خودت بگو ...

دلم میخواد بی خیال زندگی شم ولی نمیتونم ... دستای گرمت رو به دستام برسون 

نزار این غریبه اینجا از تنهای بمیره ... 

خدایا همیشه میگفتم اگر تنها ترین تنها باشم بازم خدا هست 

ولی دیگه دارم از این جمله نامید میشم .. چقدر من نزدیک شم ... مگه نگفتی یه قدم بیا من صد قدم میام

پس کوووو ؟؟؟

من احساست نمیکنم ... روز به روز تنها تر و دپرس تر از قبل 

تنهام نزار من به جز اغوش تو لونه ای دیگری ندارم ... این لونه رو ویرانش نکن ..ویرانش نکن 


+ نوشته شده در  89/11/23ساعت 22:55  توسط انسیه خانم گل   |